حكيم ابوالقاسم فردوسى
303
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
تهمتن به جايگاه خود برگشت خاقان يكى را فرستاد تا تير از تن بىجان اشكبوس بيرون كشد و بياورد . چون آن را آورد پنداشتند كه نيزه است . خاقان چين دلش از بيم تپيد ، و به پيران گفت : تو مرا گفتى كه گردان ايران ناداشت و بىهنرند ، و اكنون مىبينم تيرشان برابر نيزه است ، و به سختى كوه را مانندند . پيران روى زرد و دردمند نام پيل تن را از گردان پرسيد . هومان به او گفت : بزرگان هرگز نام بزرگان را به زشتى بر زبان نمىآورند ، و دشمن را خرد نمىشمارند . مردان سپاهى ايران همه پهلوان و گشادهدلند ، و زنجير آهنين را آسان مىگسلند . اكنون كه به ايشان مدد رسيده بيم آنست كه هر روز بر لشكريان ما بناگاه حمله برند . پيران گفت : اگر رستم نباشد مرا از ديگران باك نيست ، و جز طوس مرد جنگى نام آور ندارند . فريبرز و گرگين هماورد كاموس نيستند ، و در جنگ با او بر نمىآيند . آن گاه پيران پيش كاموس و منشور و فرطوس رفت ، و گفت : امروز جنگى بزرگ روى داد و اشكبوس پهلوان كشته شد . كاموس گفت : شايد آن كه اشكبوس را بدان خوارى كشت رستم بود . به من بگو پيل تن چگونه به ميدان جنگ در مىآيد ، ديدارش چگونه است ، و اگر اين جا آيد در ميدان كارزار چگونه بايد با او رويارو شد . پيران جواب داد : هرگز اين مباد كه به جنگ ما آيد . اگر بيايد و با ما بجنگد همه نابود مىشويم . رستم به بالا سرو سهى است و به ديدار با زيب و فر . سليحش را هيچ كس نمىتواند برتابد ، چون شير ژيان زورمند است . هيچ پهلوانى نمىتواند گرزش را بردارد . زه كمانش از پوست شير است . اگر سنگ خارا در مشت بفشارد در نظرش چون موم مىنمايد . جامهاش از پوست پلنگ ، و چنان است كه نه به آتش مىسوزد و نه به آب تر مىشود . آن را كه ببربيان نام نهاده از خفتان و جوشن برتر و